Loading
نه کسی آید به برم ، نه ز کس باشد خبرم به خدا هر جا گذرم ، تو جلوه گری سوی تو آورده دلم ، به بلا خو کرده دلم ز غمت پرورده دلم ، ای رشک پری به خدا دلخواه منی ، به شب من ماه منی ز چه رو جانکاه منی ، صبرم ببری تو مرو از محفل من ، دل من شد قاتل من تو مجو از این دل من ، دیوانه تری چون برق بلایی ، در خرمن مایی به بلا کشی ام چو بیایی از آفت جانم ، دوری نتوانم تو بگو تو بگو چه بلایی چون برق بلایی ، در خرمن مایی به بلا کشی ام چو بیایی از آفت جانم ، دوری نتوانم تو بگو تو بگو چه بلایی نقش رخت نرود نفسی از یادم از چه به گوش دلت نرسد فریادم چو برای تو زنده منم ، به هوای تو زنده منم تا کی عاشق زار بلاکش تو بسوزد از غم عشق و از آتش تو دردا دل به تو بستم و غافل از این که آتشین بود این عشق سرکش تو خونم را میریزی ، تو با رقیب من آمیزی ز من چو بخت من بگریزی ، ز آه من نمیپرهیزی ماه منی ، تو آرزوی دلخواه منی اگرچه عشق جانکاه منی ، جدا ز من کجایی گر نفسی ، به درد بی کرانم برسی نمی دهی دل خود به کسی ، اگر چه بی وفایی