Loading
روزی آتش و گلوله روی خاک داغ دشت بوی باروت بوی دود فصل خونی که گذشت شب حادثه شهادت لحظه ی وداع یاران چه غریبانه گذشت زیرخاک و باد و باران دست رد زدن به دنیا پسران پاک ایران پرکشیدن عاشقانه ازحصارتارزندان عاشقانه می سرودند درمیان خون غلتان جان نا قابلِ ما هدیه ای برای ایران عین آرش و سیاوش نزد دلها ماندگارند نه شبیه عده ای که همه جا بی اعتبارند یاد جبهه یاد جنگ یاد ایثارو شهید روزگاری که گذشت حیف چشمی که ندید آن شهامت و غیوری در دفاع سرزمین ماجرای جبهه بود ای بردار اینچنین عاشقانه می سرودند درمیان خون غلتان جان ناقابلِ ما هدیه ای برای ایران