Loading
من زورق شکسته در کام طوفان با چشمانی پر از اشک در زیر باران بر خود می پیچم هم چون گردابی دل توی ساحل دارد بی تابی من موجم کف بر لب ابرم خیس از تب مات و خاموشم زیر سقف شب تو قاب یادم عکس خورشیده انگار از خورشید نوری تابیده من موجم کف بر لب ابرم خیس از تب مات و خاموشم زیر سقف شب من زورق شکسته در کام طوفان با چشمانی پر از اشک در زیر باران بر خود می پیچم هم چون گردابی دل توی ساحل دارد بی تابی من موجم کف بر لب ابرم خیس از تب مات و خاموشم زیر سقف شب تو قاب یادم عکس خورشیده انگار از خورشید نوری تابیده من موجم کف بر لب ابرم خیس از تب مات و خاموشم زیر سقف شب من زورق شکسته در کام طوفان با چشمانی پر از اشک در زیر باران بر خود می پیچم هم چون گردابی دل توی ساحل دارد بی تابی من موجم کف بر لب ابرم خیس از تب مات و خاموشم زیر سقف شب تو قاب یادم عکس خورشیده انگار از خورشید نوری تابیده من موجم کف بر لب ابرم خیس از تب مات و خاموشم زیر سقف شب